![]() |
![]() |
|
| همه شب نالم چون نی ...که غمی دارم |
|
لبخند ساده به عشق اعتراف کرد
انگشت من به دور لبانش طواف کرد آغاز یک حکایت شیرین عاشقی او بر ضمیر مفرد من اعتکاف کرد ............................................ در پیکر من نشست و نامش دل شد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:20 توسط شبگرد لوتی |
|
|
به نام دوست
همش تاثیر یه خواب بود.امام رضا یه چیزی ازت بخواد می تونی بهش بگی نه؟خودمونیم خدایی می تونی؟خدا عاقبت همه رو ختم به خیر کنه. عروسک سوزن خور... حافظ با روان آدم بازی می کنه.دیگه خجالت می کشم پیش دوستام فال بگیرم.این فال اون روزم بود... هر آنکه جانب اهل وفا نگه دارد حال امروز... همین... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 16:0 توسط شبگرد لوتی |
|
|
باران به دلم زخمه ی دردش را زد
نگذار..تو نگذار..که دل...می میرد ای مرحم زخمه ی شب بارانی آغوش بهانه ی تو را می گیرد .......................................... بی هوشی با توام به از هوش مرا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 10:23 توسط شبگرد لوتی |
|
|
یک وسوسه ی جدید...شیطان...و من
![]() تو...دام لب تو...گوی و میدان...و من من هر چه که کردم جلوی خود...یعنی یک بار من و تو زیر باران...و من... ................................................... لبخند که از فکر و گمانت گل کرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:51 توسط شبگرد لوتی |
|
|
گرفته دل از دی بهار می خواهد
شکنج طره ی زلف نگار می خواهد اسیر برزخم از دست انتظاری نو مجال کوچکی از انتظار می خواهد تمام ثانیه ها بی تو میله ی قفسند و دل..که پر زدن از این حصار می خواهد به یاد تو یارا در این غزل مـــــــــردم تصوری ز تو در احتضار می خواهد پر از حرارت است.. لحظه ای.. در آغوشت عجیب نیست دل از دی بهار می خواهد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 8:57 توسط شبگرد لوتی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نویسندگان |
|
شبگرد لوتی کویری ها |